`html
تبصره روشنایی
نام تو تبصرهی روشناییست در آییننامهی شب
در صحنِ خفتگانِ سرخ
طرحِ دو فوریتیِ بافههای گیسویت
در تسلسلِ گرهگرهی فقدانِ پنجرهها
تصویب شد
خم میشد نگاهِ آینه
بر شانههای فراموشیِ عشق
گردنهها شال شب بر حمایل
چراغِ ماشینی در برف فرو میرفت
بسکباتِ لاستیکها
جیغِ آروارههای چرخ را
در شیبِ یخزدهی گردنه
میپاشید
خک اره های درختان ارس
نور را قهوهای
و برف را خاکستریِ تیره
خطِّ نستعلیقِ دره ها
بر سفیدیِ راه میریخت
و چرخها بر هوا
ابروباد میزدند
تَنگِسها زیر برف
با هیمنهی باد میجنگیدند
گاه کشالههای ساقهها را
اندکی از برف بیرون میکشیدند
شاخههای تنگس
سهمِ گنجشکان بود
که برف غصبِ عدوانی
رفعِ تصرف را بادها
بهعهده داشتند
باران با آفتاب تبانی داشت
خلعیدِ گردنه
و اعتراضِ ثالثِ طوفانِ غروب
در دمِ درگاهِ گیلمه
کار را تمام کرد
مردی که بارِ قاطرش افتاده بود
ماه در امدادِ او بود
پایینتر، دمِ صبح
پسری با برف
بستنی میساخت
با شیرهی انگور
تو چه میدانی
شیههی اسبها
چگونه شعر نو
در تن میریزد
کلرها دوباره
تو را خواهند یافت
با عطرِ تنشان
و استنشاقِ معصومیت
چنارهالبِ رود
با قلهها گفتوگو میکند
برای روشنی
چشمِ روشنی مادری
که پسرش از سربازی
بازگشته است
و هاجر هنوز
به سوگ نشسته
برای فرزندی
که شبی در جیرِ رِز
محو شد
چنانکه مهِ پارسال
در درهی پیلامیرخانی
و فاراب
در حاشیهی دفترِ باد
نامِ تو را دوباره ثبت کرد
با مرکّبِ بخارِ دهانِ اسبهایی
که از شیبِ یالها بالا میرفتند
تا شهادت دهند
بر روشناییِ تبصرهای
که هنوز
در آییننامهی شب
به قوتِ خود باقیست
درهها صورتجلسهای بلند نوشتند
از عبورِ برف
و غیبتِ صدای تو
بندِ سوم
با امضای گنجشکان
ممهور شد
باد لایحهای آورد
برای بازگشتِ گرما
اما کوهها
در تبصرهای پنهان
سکوت را تصویب کردند
در دوردست
چراغی که در برف فرو میرفت
به رأیِ ماه قد علم کرد
و راه را
برای مردِ قاطر
بازخوانی نمود
و تو
در حاشیهی همین قانونِ سرد
ایستادهای
با گیسویی
که هنوز
طرحِ دو فوریتیِ شب را
به هم میریزد
`
---
نسخه تیره شاعرانه (اگر پسزمینه روشن بلاگفا را نمیپسندید)
`html
تبصره روشنایی
`
-