زیر درختان فندق

مدتی است میبینم خون شعر میریزی

لبانم میسوخت

جمعه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۱
خدايار قليزاده( فاراب)

شلیک گلوله کلمات ازلوله 
حنجره ام
لبانم میسوخت
هشتک # قتل در پشت پنجره.
   مبهم بود
در تشریح جسد واژه  خدا حافظی
فقط رفتن به فعل ماضی صرف شده بود
دیگر هیچ

شکاربانی روی مکزک یک دو لول 
غزال غزل را بی قافیه کرد
خون غزل از لای درختان جاری بود

شاعری که در لابلای  اشکال درختان عدم 
قدم میزد
او نگاه میکرد 
واژه ای را که عقاب 
به اسمان میبرد

چشمه هنوز بیدارو میدرخشید در خورشید اول وقت
رمه گوسفندان کوه را سیاه مشق میزد
چوپان هی هی مبکرد
گاهی نی میزد
سگ گله
به انتهای کوه خیره بود

وکسانی بدنبال قارچ
کوهی بودند
میگشتندو میجستند
چقد ذوق میکردند وقتی قارچی پیدا میکردند
اما
من بدنبال تومیگشتم
جاپایی
مویی
بویی
شیدا و مست
اما 
تمام کوه بوی تو را داشت
حتی قارچها
باید
انجماد.کلمات را به پای رفتن تو بنویسم
که دبگر از وزن میافتند
اگر بیایی
واگر نیایی
فریز شده میمانند
نمیدانم
انجماد
یا از هم.گسیختگی
بوی 
بوی وصل است
میدانم
اگر چه گامهایت  الت قتاله است
چه بیایی
چه بروی
واکنون
به تشیع خودم
میاندیشم
که روی دستهای کلمات
قبض خورشید را مینویسم

فاراب

تکاثر جام

سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱
خدايار قليزاده( فاراب)

تکاثر
جامها
درطبق 
باغچه پیدا بود
از استین تو تکثر ازلی رنگمیپاشید
لیقه چشمانت نشان کدام قلمدانی است
که بر اصله ی  نهال عدم 
نقوش وجود را 
قلمه میزد
تهاتر کدام  صبوح را از صبحی وام دار بودی
که اینگونه استعارتت
جام در جام گلها را
عاریه میداد
باشد بس میکنم
ولی بر لبان
کدام
صبح
ازلی
خورشید گونه ات بسنده کنم

فاراب
@tekeaftab

غبار

چهارشنبه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۱
خدايار قليزاده( فاراب)

غبار

غبار گرفته است کاغذ
گنجشکان کلماتی که باقلم و دوات
نقش میزنند
ابرو بادرا
وقتی علفها میرقصند
آواز میخوانند
در شیهیه رنگها میان
یورتمه
نفسهای شاعری که  نستعلیق نگاه چوپان را
تا انتهای کشیدن بی نقطه امتداد میدهد
وپسری که تخم کبکها را میان
اینهمه هیاهو دیده وفریاد میزند

انجا بود
که دلم برای فریاد تنگ شد
فریاد برای اگاهی
فریاد برای انچه که مغفول مانده است
فریاد برای ازادی
فریاد
برای بیداری فهمیدم
چقد فریاد را دوست دارم
چقد من
میان حیوانات 
سگ وخروس را دوس دارم

فاراب