غبار
چهارشنبه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۱
خدايار قليزاده( فاراب)
غبار
غبار گرفته است کاغذ
گنجشکان کلماتی که باقلم و دوات
نقش میزنند
ابرو بادرا
وقتی علفها میرقصند
آواز میخوانند
در شیهیه رنگها میان
یورتمه
نفسهای شاعری که نستعلیق نگاه چوپان را
تا انتهای کشیدن بی نقطه امتداد میدهد
وپسری که تخم کبکها را میان
اینهمه هیاهو دیده وفریاد میزند
انجا بود
که دلم برای فریاد تنگ شد
فریاد برای اگاهی
فریاد برای انچه که مغفول مانده است
فریاد برای ازادی
فریاد
برای بیداری فهمیدم
چقد فریاد را دوست دارم
چقد من
میان حیوانات
سگ وخروس را دوس دارم
فاراب