چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۰
خدايار قليزاده( فاراب)
پلنگ وماه
(بیاد جوانمردی خلیل نوشتم)
........متولد۱۳۳۵/۱۲/۱
......خلیل کریمی حامد فوت۱۴۰۰/۲/۴
برصخره ایستادم
برمعراج لبخندهایت می اندیشبدم
وبرجامانده هایت
یک کلاه سفید
یک فندک
وبک پاکت خالی سیگار
وکندوی عسلی بر جای خود لغزان بود
در عجبم
لب میگشودی
صحرا پراز عسل میشد
اما
صدای غرش پلنگی که تمام اندیشه هایم را
به چالش میکشید
گویا شهامتت با صدای پلنگها
صحافی،شده بود
گویا با غرش پلنگهابه ماه پیوستی
چه بگویم
چشمانت مزرعه خورشید،بود و قلبت مغاک ماه
تورا معرکه و میدانی نبود
الا نبردی
با کوه ها وصخره ها
ودر آغوش صخره ها
بالارفتن
جنسی از جاذبه کاریزمای شجاعتت
انگاه که بر سر دستها میرفتی
هنوز فرماندهی میکردی
وتمام درختان ایستاده تو را سان میدیدند
سینه ها میسوخت
سینه زدن ها
ناگهان صدای مداحی کبل قدیر::::
(علم افتاد و گشتم بی برادر)
.......
چه محشری شد
گفتم باصدایش برمیخیزی
اما نه فرمانده.....راهی شده برای
همیشه
برایت نماز میت خواندند!
نه! برای تو نمازجوانمردی
باید خوانده میشد
نماز حیات
باید خوانده میشد
زیرا که تو نمرده ای
خلیل
نمرده است
خلیل
شخص نیست بمیرد
خلیل
یک هویت ویک فرهنگ است
که سرمشق
جوانمران باقی خواهد ماند
فاراب