زیر درختان فندق

مدتی است میبینم خون شعر میریزی

ریل گیسو

جمعه شانزدهم آبان ۱۴۰۴
خدايار قليزاده( فاراب)

ریل گیسو

✍🏻 فاراب



خط‌آهن، ریلِ گیسو، زیرِ ابرویِ تو بود

خط به خط، نقطه‌سرخط، شعرِ گیسویِ تو بود



لب به لب، دریا به دریا، چشمه‌چشمه راه را

ای خنک، صحرا به صحرا، راهی جویِ تو بود



باد می‌آمد، صدایت را به شالیزار برد

باز باران دگر، ذهنِ النگویِ تو بود



برف می‌بارید از پلکِ شبت بر گونه‌ها

آفتاب از پشتِ در، در غیبتِ مویِ تو بود



من، مسافر مانده‌ام در ایستگاهِ چشمِ تو

هر تَبَسّم، هر نگاه، برگ و برکویِ تو بود



کوپه‌کوپت خواب دیدم، از خطوطت خاطره

سرگذشتِ ریل‌ها بر نقشه، پستویِ تو بود



قطره‌قطره در کویرم، فکرِ دریا می‌کِشد

هر سرابِ تشنه‌ای در برکه‌ای، رویِ تو بود



ماه می‌افتاد از پلِ بر شِکوهِ آب‌ها

بازتابِ هر ستاره، طاقِ ابرویِ تو بود



من کجا، این شب کجا، آن خنده‌های دوردست

هرچه بود و هرچه هست، از دردِ پهلویِ تو بود



ای نسیمِ خسته از من، تا کجا خواهی گریخت؟

راه را بشکن، که پایِ شعر، جادویِ تو بود



در من، آن رودی که می‌رفت از دهانِم صبحگاه

صبح، ماند در چرخشِ امواج، پارویِ تو بود



هیچ می‌دانی چرا باران، شبیهِ گریه‌هاست؟

چون تلاطم، در نگاهت، ابرِ آهویِ تو بود



من، به نیلوفرها رسیدم، از شکستن‌هایِ شب

خویش را در پیجِ گل دیدم، سرِ بویِ تو بود



مرگ هم، وقتی رسید از پیچِ کوهستانِ دور

دست در دامن کشید، انگار آن‌سویِ تو بود



گر جهان، آن دایره‌ی بی‌انتها، فهمید زود:

ریل، آغازِ من است و مقصدِم، رویِ تو بود...



✍🏻 فاراب